صفحه اصلي   تماس با ما   نقشه سایت   انگليسي   العربيه   اردو  
نسخه چاپي

دیدگاه نظریه‌ پردازان غربی


 دیدگاه نظریه‌پردازان غربی
مفهوم سبك زندگي ساليان درازي است كه در مفاهيم جامعه شناسي و روانشناسي غرب سابقه دارد و نكته اصلي در تبيين اين فلسفه، نگاه كاملا مبتني بر فلسفه غرب به مفهوم سبك زندگي و برگرفته از اصالت فرد است.
تورشتاين وبلن:
مفهوم سبک زندگي در آراي «تورشتاين وبلن» به منظور بررسي پديده مصرف درآمريکا به کارگرفته شد. البته او تعريفي دقيقي از اين الگو ارایه نکرده است، اما اين مفهوم را دال بر شيوه زندگي متمايز طبقه مرفه و نمودي از جايگاه طبقاتي آنها قلمداد نموده است. «وبلن» سبک زندگي را پديده اي گروهي ميداند، چيزي که محصول تعلق طبقاتي است. همچنین از نظر او سبک زندگی فاقد ماهيت مستقل و نمودي از وجود سلسله مراتبها در جامعه است. طبقه نيز حاصل منزلت هایي است، که به صورت ايدهآل هاي فرهنگي طبقه مرفه عرضه ميگردد. او سبک زندگي را در الگوهاي قابل مشاهده و در قالب نظريه رقابت اجتماعي تبيين ميکند. رقابتي که بين طبقات بالا و پايين به منظور حفظ تمايز پديدار ميشود.
زيمل:
«زيمل» در مقالهاي به عنوان "کلان شهر و حيات ذهني" به مفاهيم فرد، فرديت و تناقضات دروني اشخاص در دوران گذار از اروپاي قرن نوزدهم به عصر مدرن اشاره ميکند. در این دوران ظهور فردگرایی، فشار ساختاري و درگير شدن در نظام تقسيم کار پيچيده باعث شده است، تا اشکال مختلف هويت و راه هاي تمايز از ديگران از بين برود و شيوه هاي خاص مصرف کردن و سبک زندگي، به مثابه شيوه اي براي بيان خود، در رابطه با ديگران استفاده گردد.
ماکس وبر:
«ماکس وبر» نیز با استفاده از مفهوم سبک زندگي به تبيين سلسله مراتب و قشربندي اجتماعي چون "طبقه، گروه منزلت و حزب" پرداخته است. او دستيابي به منزلت گروهي را نوعي افتخار اجتماعي قلمداد ميکند، که منابع آن شامل؛ دستاوردهاي فردي، نمادهاي منزلت و تأثير گروههاي مرجع افراد قضاوت کننده درباره جایگاه ديگران، ميباشد. همچنین او سبک زندگي را شامل کردارهاي اجتماعي و فرهنگي متفاوتي ميداند و آن را به عوامل اقتصادي محدود نميکند. او معتقد است، اين کردارها ناشي از تفاوت بین گروههاي اجتماعي است.
در سال هاي پس از جنگ جهاني دوم، رشد اقتصادي و ظهور پديده مصرف گرايي باعث شد تا الگوي طبقه ی اجتماعي، کارآمدي خود را در تبيين انتخابهاي فردي از دست دهد. این دوره با افزايش دستمزدها و گسترش"وسايل، تفريح و فراغت" همراه بوده است. از اين رو شناخت افراد بر مبناي شاخصهاي منزلتي گذشته ناممکن شد و مقوله سياست هويت اهميت پيدا کرد. بدين ترتيب با ظهور جامعه ی مدرن، هويت هاي متعددی پديدار شد و جنبش هاي اجتماعي جديدي نظير؛ زنان، قوميت ها، نژادهاي مختلف، جوانان، گروههاي خاصّ و... به بيان وجودي خود پرداختند. از اين رو تبيين جايگاه افراد در الگوي مصرف و سبک زندگي با توجه به ساختار اجتماعي- اقتصادي و استفاده از تحليل طبقاتي کنار رفت. زيرا اين گروههای خاصّ با پرداختن به الگوهای مصرف در سبک زندگی به بیان هویت خود میپردازند.
«رايمر»
رايمرچهار دليل عمده را در تجديد حيات اين مفهوم عنوان ميکند:
• فرآيندهاي "فردي شدن" که آزادي و حق انتخاب بيشتري را به خصوص براي جوانان در شرايط به سرعت رو به تغيير جهان داشته اند.
• رشد طبقه متوسط جديدي که جهت گيري آنها آشکارا به سوي "سرگرمي و مصرف" است. که عمدتاً جوانان شهري داراي "مهارتهاي حرفهاي" را در بر ميگيرد.
• افزايش روز افزون بحث های دانشگاهی در خصوص "پست مدرنيسم" که در آن " ظهور ارزشها و سبکهاي زندگي جديد" نقش کليدی را ايفاء ميکنند.
• سهم مؤثر آراي «بورديو» در موضوع سبکهاي زندگي.
در واقع ميتوان به دو گونه؛ "مدرنيستي"، که سبک زندگي به عنوان "متغير وابسته" در نظر گرفته ميشود، و "پست مدرنيستي"، که در اين جا به عنوان "متغير مستقل" تلقي ميگردد، به تبيين "سبک زندگي" پرداخت.
در ديدگاه مدرنيستي "سبک زندگي" نه در مطالعات قشربندي اجتماعي و راهي براي تعيين طبقه اجتماعي، بلکه شکل اجتماعي مدرني دانسته ميشود، که تنها در دوران مدرن و رشد و گسترش فرهنگ مصرف معنا مييابد. در اين معنا "سبک زندگي" راهي براي تعريف ارزشها، نگرش ها، رفتارها يا هويت افراد ميباشد، که اهميت آن براي تحليل هاي اجتماعي روز به روز افزايش پيدا ميکند.
همچنین استفاده از کالاهاي مصرفي براي تميز و تثبيت هويت اجتماعي به کار برده ميشود و مفهوم "سبک زندگي"، گوياي اين واقعيت است، که گروه بندي هاي اجتماعي، ابعاد و مقياس بسيار کوچک تر و متکثرتری از طبقه يا قشر اجتماعي يافته است. اما از ديدگاه پست مدرنيته، "سبک زندگي" تعريفي ديگر مييابد.
فرض اصلي که در اين ديدگاه از اين واقعيت نشأت ميگيرد که مردم اکنون بيش از قبل، خود را مسوول زندگي خود ميدانند. قيد و بندهاي سنتي برداشته شده است و دنبال کردن روش زندگي والدين به صورت خودکار ديگر نه ضروري است و نه ممکن. بنا به اين استدلال، در عصر پست مدرنيته، مردم "قدرت و توان" انتخابهاي فراواني دارند که ميتوانند در يک عرصه ی جايگزيني، انتخابهايشان را، در صورت لزوم با همديگر عوض نمايند.
. به نظر پست مدرنيست ها، سبکهاي زندگي در جامعه پست مدرنيته نسبت به جامعه مدرن و سنتي هم ناهمگون تر و هم شيوهها و روشهاي گوناگوني جهت انجام آن ها وجود دارد. راه و روشي که فرد در حوزه اي به کار ميگيرد، متفاوت و در تضاد با روشهايي است، که در حوزههاي ديگر عمل ميکند. به نظر مدافعان پست مدرنيته، سبک زندگي: " نتيجه ی همه ی انتخابها و گزينشهايي است، که شخص نسبت به زندگي خود انجام ميدهد." که شامل " انتخاب کار و فعاليت هاي مربوط به فراغت" نيز ميشود.
بحث دوم در پست مدرنيته اين است، که سبک زندگي نتيجه و محصول انتخابهايي است که در زندگي روزمره صورت ميگيرد. اما اين همواره نتيجه اي موقتي است. افرادي که بين حوزههاي مختلف در زندگي روزمره در حرکت اند، دائماً دست به انتخابهاي جديد ميزنند: " در ارتباط با اين انتخابهاست، که سبک زندگي شخص تغيير ميکند". و دیگر اینکه شاخص ارزشها و سبکهای زندگی در دوران پست مدرن با نوعی سازماندهی مجدد و به هم ریختن عناصر مواجه است. فرهنگ عامه با فرهنگ برتر و فرهنگ فردی با اجتماعی مخلوط میشود؛ آمیزه هایی که افراد غیر پست مدرن (مخصوصاً نسل های بزرگ تر) آن ها را متناقض می دانند.
آنتوني گيدنز:
«آنتوني گيدنز» معتقد است: اهميت يافتن سبک زندگي از پيامدهاي تجدد است. فرهنگِ مبتني بر سنت، آداب و رسوم جا افتاده در زندگي را در محدودهی کانالهاي از پيش تعيين شده قرار ميدهد. در اين نوع فرهنگ اگر چه افراد انتخاب ميکنند، اما انتخاب آنها در بازه ی خاصّي قرار ميگيرد. سبک زندگي در اين معنا عملي است، که بدون ايجاد هيچگونه تغييري در آن، بي قيد و شرط پذيرفته ميشود. اما فرآيند تجدد (مدرنيته) باعث ميشود، که فرد در گزينشهاي خود بدون هيچگونه راهبرد از پيش تعيين شدهاي از تنوع انتخاب برخوردار باشد. اما «گيدنز» معنايي را در اين روند باز ميکند: در دنياي متجدد کنوني، همهی ما هم از شيوههاي معيني در زندگي پيروي ميکنيم، هم ناچار به اين پيروي هستيم، زيرا علاوه بر برآورده کردن نيازهاي جاري مان، هويتي را که برگزيديم نيز مشخص ميشود و در پي آن ديگران رفتارهاي خاصّي را در کنشهايشان بر طبق اين هويت آشکار شده، بروز ميدهند. بدين ترتيب شيوه هاي زندگي به صورت عملکردهاي روزمره در ميآيند، عملکردهايي که در نوع "پوشش، خوراک، روش کار و محيط هاي مطلوب براي ملاقات با ديگران" جلوه ميکند.
«گيدنز» همچنين به خاصيت بازتابندگي امور روزمره در هويت هاي شخصي، گروهي و اجتماعي اشاره ميکند. در اين خصلت، امور ذکر شده، نسبت به حوزههاي فعاليت اجتماعي داراي حساسيت و تأثيرپذيري بيشتر ميباشند و همچنين به تجديد نظر مداوم در روشها و نگرشها بر اساس اطلاعات يا دانش هاي نوين ميپردازند.
درباره ی انتخابي بودن و کثرت سبک زندگي، «گيدنز» اين گونه استدلال ميکند که: نبايد تصور کرد، افراد قادرند به انتخاب همهی الگوهاي موجود بپردازند. زيرا تعدد الگوهاي کلي شيوه ی زندگي کمتر از تعدد انتخابهاي موجود در تصميم گيري هاي راهبردی (استراتژيک) روزمره است.
«گيدنز» علت چندگانه بودن انتخابهاي افراد را در جوامع جديد اين گونه برمی شمرد:
نبود شيوه ی مشخص و تناقض بین آن ها، تکثر دنياي زندگي، تردید در حل مسایل، تأثیر رسانه های جمعی، تجديدنظر و بازسازي در برنامههاي زندگي، موقعيت هاي نهادين و روابط با ديگران در جهت شکل گیری رابطه ی ناب. «گيدنز» در مورد "سبک زندگي" و پردازش "هويت شخصي" اين گونه اظهار ميدارد:
هر يک از تصميم گيري هاي کوچک شخصي در زندگي روزانه همانند: چه بپوشم، چه بخورم، در محيط کار چگونه رفتار کنم، پس از پايان کار با چه کسي ملاقات کنم، همه و همه در تعيين امور زندگي روزمره مشارکت دارند. عملکردهایی که در نوع پوشش، خوراک، روش کار و محیط های مطلوب برای ملاقات با دیگران تجسم مییابد و در پرتو ماهیت متحرک هویت شخصی، به طور بازتابی در برابر تغییرات احتمالی، باز و پذیرا هستند.
با توجه به نظر «گیدنز» میتوان گفت که: سبک زندگی و برنامهی زندگی هر فرد در خلال بازتابندگی خود، نوع انتخاب، شکل گیری هویت شخصی با تجدید نظر مداوم در نمای ظاهری و کردار مرتبط با آن و مسوولیت در قبال آن ها پدیدار میشود.
«آلفرد آدلر» از اين اصطلاح براي اشاره به حال و هواي زندگي فرد استفاده كرد. سبك زندگي هدف فرد، خودپنداره، احساس‌هاي فرد نسبت به ديگران، و نگرش فرد نسبت به دنيا را شامل مي¬شود.
«ليزر» (1963م) سبك زندگي را براساس الگوي خريد كالا تعريف مي‌كند. به نظر وي سبك زندگي نشان دهنده شيوه زندگي متمايز جامعه يا گروه اجتماعي و نشان‌دهنده شيوه¬اي است كه مصرف كننده در آن خريد مي¬كند و به شيوه¬اي كه كالاي خريداري شده مصرف مي¬شود، بازتاب‌دهنده سبك زندگي مصرف‌كننده در جامعه است. «ياسر من» (1983م) سبك زندگي را الگويي از مصرف مي¬داند كه دربردارنده ترجيحات، ذائقه و ارزش¬هاست؛ سبك زندگي به‌مثابه مجموعة منسجمي از انتخاب¬ها، ترجيحات و رفتارهاي مصرف¬گرايانه است. از ديدگاه «سويل»، سبك زندگي عبارت است از «هر شيوه متمايز و بنابراين قابل تشخيص زيستن»«سولومون» اعتقاد دارد كه هر جامعه¬اي داراي سبك و شيوه زندگي متفاوتي است. سبك زندگي، فعل و انفعال فرد را در محيط زندگي او نشان مي‌دهد. در جوامع سنتي انتخاب¬هاي مبتني بر مصرف به شكل گسترده¬اي براساس طبقه، كاست، محيط روستا يا خانواده ديكته مي-شود؛ در حالي‌كه در جوامع مدرن به‌هر حال مردم داراي آزادي عمل بيشتري در انتخاب كالاها و خدمات و فعاليت¬هايي هستند كه به نوبه خود هويت اجتماعي را خلق مي¬كند. به نظر «آرتور آسابرگر» براي تعريف اصطلاح «لایف استایل» با واژه فراگيري روبرو هستيم كه از سليقه‌ی فرد در زمينه‌ی آرايش مو و لباس تا سرگرمي و تفريح و ادبيات و موضوعات مربوط ديگر را شامل مي¬شود. كلمه «سبك»، «مد» را تداعي مي-كند؛ پس سبك زندگي در واقع مد يا حالت زندگي يك فرد است.
«سازمان بهداشت جهاني» سبك زندگي را اين‌گونه تعريف مي¬كند: «اصطلاح سبك زندگي به روش زندگي مردم و بازتابي كامل از ارزش¬هاي اجتماعي، طرز برخورد و فعاليت‌ها اشاره دارد. همچنين تركيبي از الگوهاي رفتاري و عادات فردي در سراسر زندگي (فعاليت بدني، تغذيه، اعتياد به الكل و دخانيات و...) است كه در پي فرايند جامعه¬پذيري به وجود آمده است».